تبليغاتX
یار من کجاست؟


for (i=0;i1) strResult=intCount + " نظر" ; strUrl="comments/?blogid=" +strBlogId + "&postid=" + lngPostid + "&timezone=" + intTimeZone ; strResult ="" + strResult + " " ; document.write ( strResult ) ; } function OpenLD() { window.open('LinkDump.aspx','blogfa_ld','status=yes,scrollbars=yes,toolbar=no,menubar=no,location=no ,width=500px,height=500px'); return true; }
 

بشکه نفت

بشکه نفتي داخل انبار بود / سالن انبار تنگ و تار بود

عصر جمعه حول و حوش شيش و هفت / برق سالن اتصالي کرد و رفت

عده‌اي هم جمع بودند از قضا / صف کشيده تا کنار پله‌ها

يک به يک مي‌آمدند و با ادب / لمس مي‌کردند و مي‌رفتند عقب

لمس مي‌کردند مردان و زنان / هر کسي چيزي گمان مي‌برد از آن

اين يکي استادکار ذوالفنون / گفت چيزي نيست اين غير از ستون

آن يکي مرد سياسي با دو دست / لمس کرد و گفت حتما قدرت است

کودکي هم روي آن دستي کشيد / گفت اسنک بود با طعم شويد!

کهنه رندي هم رسيد و دست زد / گفت ايران هزار و چارصد

عاشقي هم گفت اين دعوا خطاست / بي خيال بشکه معشوقم کجاست

عاقلي هم ميگذشت از آن کنار / گفت مارک و ليره و پوند و دلار

دختري هم ناگهان جيغي کشيد / گفت مردي بود با اسب سپيد

عده‌اي ناگاه از راه آمدند / شمعي آوردند تا روشن کنند

شمع را با فندکي افروختند / بشکه در دم منفجر شد سوختند

بشنو اما حاصل اين گفتگو / ما درون بشکه نفتيم اي عمو

مي‌رسد هر کشوري از هرکجا / پاي خود را مي‌کند در کفش ما

حرف آخر يک کلام است و همين / کاشکي بي نفت بود اين سرزمين


 

نوشته شده توسط مجید در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 ساعت 10:59 موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting <#blogtitle#>

<#blogtitle#>

<#title#>

<#body#>


 

نوشته شده توسط <#author#> در <#date#> ساعت <#time#> | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting